اول از همه بگم كه اين مطلب اينقدر طولاني هست كه كل كارت اينترنت شما رو تموم كنه پس اول از اينترنت دي سي بشيد بعد اين مطلب رو بخونيد كه ما رو آخرش فحش نديد كه چقدر طولاني بود ....

 

بچه صبر کن سلام کنم. کشتی منو به خدا. خوب نوبت تو هم می رسه. هی گیر داده بیا مثاحبه کن بیا مثاحبه کن. من نمی دونم این بچه این حرفو از کجا یاد گرفته . هی می گم جلوی بچه حرفای بد بد نزنید واسه همین روزاست دیگه.

اول بزار خودمو معرفی کنم

من سعیدم . ( این دفعه دیگه از سعیده و از این حرفا خبری نیست ) بزار از وبلاگم هم یه تعریفی کنم.

پیاز پیاز پیاز داغ. کدوم داغ ؟ به تو چه ؟ ( قافیه به این خوشگلی مگه چشه ؟ )
خوب اول بزار بگم اوضاع از چه قراره.

آقا ما یه روز داشتیم آف چک می کردیم که دیدم این احمدزاده  داره گریه می کنه. من گفتم چیه احمد زاده ؟ قراره بمیری انشاالله که داری گریه می کنی ؟

اونم گفت : سعید دس رو دلم نزار که خونه. گفتم مگه چی شده ؟ قراره خمپاره منفجر بشه ؟

گفت ای کاش خمپاره منفجر می شد.

گفتم پس چه مرگته ؟ گفتش : سعید من اقده ای شدم.

من گفتم : آخه . بیچاره . الهی بمیرن برات که تو اقده ای نشی.

گفتم حالا واسه چی اقده ای شدی ؟

گفتش سعید من هیچ کسیو ندارم که تو سالگرد خمپاره با من مثاحبه کنه.

گفتم مگه پردیسو صمانه کجان ؟ گفت به تو چه مگه فوضولی ؟

بعد من حسابی بهم بر خورد و داشتم قهر می کردم که برم که دیدم احمدزاده داره گریه می کنه و هی دستمو بوس می ده و می گه سعید تو رو جون پیاز داغ بیا با من مثاحبه کن

منم خودم دل نازک . تا این صحنه رو دیدم زودی قبول کردم.

بسته دیگه. وراجی بسته. بریم سر اصل موضوع.

و اینک مثاحبه ی اختصاصی سعید ( پیاز داغ ) با احمد زاده ( خمپاره )

اولش بايد تذكر بدم كه نوشته هاي داخل پرانتز() همه نوشته هاي سعيد پياز داغ هستش .



اول از همه مثل یه بچه ی خوب بگو خمپاره چییه ؟ حالا چرا خمپاره ؟ اسم قعطی بود مگه. حالا اگه یه اسم خوب مثل پیاز داغ می زاشتی یه چیزی.


اول سلام دارم خدمت  دوستان هميشگي وبلاگ(باز اين احمدزاده و اين سلام كليشه اي هميشگيش)

خب سعيد جان بايد بگم كه اين انتخاب اسم وبلاگ و حتي انتخاب اسم آيدي هميشه سخت بوده و هست حالا اگه اون اسم وبلاگ باشه واقعا سخت سخت هستش و اونموقعي كه من اين اسم و اين وبلاگ رو ساختم آنچنان تجربه وبلاگ داري نداشتم و  سر يه كل كل  دوستانه با يكي از رفقا اين اسم رو انتخاب كردم  و اصلا اونموقع فكر اينكه خمپاره يك ساله بشه يا اينقدر دوست پيدا كنه رو نميكردم  و  كل تولد خمپاره اينه :

احمدزاده  مغازه يكي از دوستاش نشسته بود و به دوستش گفت ميخواد يه وبلاگ بسازه و به رفيقش گفت اگه ميشه  يه اسم برا وبلاگ بگو و رفيقش هم گفت بذار خمپاره . احمدزاده هم خنديد گفت باحاله ها همينو بذارم رفيقشم گفت بذار احمدزاده هم با تهديد گفت ميذارم ها رفيقش گفت خب بذار  بعد احمدزاده هم اومد خونه باباش نشست يه وبلاگ ساخت به اسم خمپاره .

اسمش خيلي توپه كور بشه هر كي چش نداره ببينه

 

اصلا بگو ببينم اين احمدزاده كي هست؟

احمدزاده يه پسر جوون هست از يه گوشه ايران (اين رو كه همه ميدونن اگه تو پياز داغ جريان عروسيتو خونده باشن همه ميفهمن تو كي هستي) (احمدزاده : من براي اون مطلبت كه در مورد من گذاشتي هم برات دارم ميدونم چيكارت كنم) ميتونم در كل بگم اسم خمپاره خيلي بهم مياد . قد . مغرور . خودخواه . بداخلاق . (زشت . ايكبيري .رذل . پست . قاتل . جاني . جنايتكار) زود جوش و منظور از اين زود جوش يعني اينكه سريع جوش مياره و سريع هم آروم ميشه و زود ناراحت و زودتر آروم ميشه . در كل آدم نرمالي نيست . (بابا تو چقدر از خودت تعريف ميكني)


بعدش بگو که خمپاره از چه تاریخی شروع به کار کرد و اصلان چه تور شد که همچین وبلاگی راه افتاد ؟

خمپاره در تاريخ 29/6/84 در ساعت 1.39 دقيقه رسما شروع به فعاليت در محيط نت نمود كه تا امروز مستدام و پايدار بوده .

 

 

 

حالا بگو ببینم . شرایط لینک کردن تو برای وبلاگ های دیگه چییه ؟ آیا هر کی اومد گفت منو لینک کن رو زودی لینک می کنی یا دو ساعت سبک سنگینش می کنی ؟

خب مطمئنا همينجور الكي با كساني تبادل لينك نميكنم . وقتي ميخوام تبادل لينك كنم حتما بايد بدونم محتويات اون وبلاگي كه دارم باهاش تبادل لينك ميكنم چي هست . خيلي مهمه كه محتواي اون وبلاگ خداي نكرده مبتذل نباشه .... من حتي وبلاگ هاي جك و لطيفه اي كه احيانا از جك هايي كه حالا ادب توش رعايت نشده رو معمولا لينك نميكنم و كاري هم ندارم كه خودم ازاين جك هاي بلدم يا اينكه علاقه دارم يا نه ولي در مورد خمپاره سعي ميكنم كه اخلاقيات خيلي بيشتر رعايت بشه و بعضا هم سعي ميكنم كه وبلاگهايي كه لينك ميكنم كم و بيش با نظريات خودم همسويي داشته باشه كه البته اين زياد تاثير گذاري نداره در تصميماتم .

 

خوب یه چیزه دیگه. چرا هر نظری رو تایید می کنی و بعد نمایش می دی ؟ ( چه کاریه . هر دقیقه هی نظر تایید کنی )


اين تاييد نظرات بعد از مطلب نامه ابراهيم نبوي بود چون ميدونستم مطمئنا تو نظرات اون پست حرف و حديث زياد هستش و احيانا نظري داده ميشه كه شايد باعث ايجاد شبهه و سوء برداشت بقيه دوستان نظر دهنده باشه و اگه الان بري اون مطلب و نظراتش رو ببيني ميبيني كه خودم به شخصه تا اونجايي كه تونستم به نظراتي كه فكرميكردم باعث ايجاد شبهه و حرف و حديث ميشه تا حد توان جواب دادم و بعد اون يه دليل مهمتر ديگه اي كه داشت اين بود كه توي وبلاگ دار وقتي ميخواي ببيني كسي برات نظر گذاشته يا نه يا ميري توي قسمت نظرات خود وبلاگ يا صفحه مديريت ولي وقتي نظر بعد از تاييد بخواد نمايش داده بشه وقتي بري توي صفحه مديريتت ميبيني كه چه تعداد نظر تاييد نشده هست كه  از نظر اتلاف وقت خيلي به كمكت مياد و البته بعضا بعضي نظرات هست كه اصلا نيازي به تاييد و نمايش دادن نيست و بايد حذف بشه مثلا بعضا شده بود كه نظر دهنده اي اومده و يه وبلاگ با مطالب نامربوط رو تو قسمت آدرس وبلاگش گذاشته خب من دليلي نميبينم اين نظر رو تاييد كنم و سعي ميكنم كه حتما حذفش كنم در ضمن من تا الان شايد چند تا نظر نظر كه تعدادشون هم ده تا نميشه رو حذف كرده باشم . و هميشه اون نظري رو اول تاييد ميكنم كه منتقدانه باشه البته نظر منتقدانه منصفانه نه نظري منتقدانه كوركورانه لجوجانه . و باز هم تاكيد ميكنم كه واقعا از نظرات منتقدانه در مورد وبلاگ استقبال ميكنم بدون هيچ ناراحتي .



اها داشت یادم می رفت . این  گارفیلد و پردیس چه توری به جمع نویسندگان اضافه شدن ؟( اصلان چه توری با هم آشنا شدین ؟ ) حالا که پردیس و گارفیلد اومدن چرا رفتن ؟ مگه بهشون خوش نگزشت ؟ یا نکنه دعوا شده ؟ ( نفهمیدم نفهمیدم نفهمیدم دعوا شده ؟ قلط کردین . دیگه نبینم از این کارا بکنید ها . ) (( ببخشید تو رو خدا آخه این شمسی کنارم نشسته. این چیزا یه هو از دستش در رفت نوشت . شما به بزرگ واریه خودتون ببخشید.))
 (( انقدر دلم می خواد تو این زمینه ها فوضولی کنم که نگو. ولی به دلایل مساعل امنیتی نمی شه ))


ممنون ميشم اگه به اين سوال جواب ندم .

 

 نه نه نه قرار ما اين بود كه يك مثاحبه خيلي خيلي رك و بي پرده .

 

خب پس اجازه بده در اخر جريان رو مفصل توضيح بدم .

 

 

باشه و لي آقا یه لحظه صبر کن قلم خودکارم تموم شده . ( همون جوهر خودکار )

خوب بریم .


این داستانی که مثل سریال نرگس کش دار شده رو از کجا می گیری ؟ ( من که خودم می دونم از همون وبلاگ من دزدی ولی می خوام خودت بگی ) اصلان این داستان قراره تا کی کش دار بشه. اصلان بیا یه فیلم از روش بزنیم. اسمشو هم می زاریم سعید . ( وای خدا فک کن. همه می گن بیا زود تر بریم خونه سعید الان شروع می شه )


آقا وافعا اين داستان براي ما هم مكافات شده و كاسه كوزه ما رو بهم ريخته ها . اين داستان انشالله تا سه چهار بار ديگه كه آپ كنم تموم ميشه  .

 

از داستان بگزریم. قیر از داستان بقیه مطالب از کجا می یان ؟ آیا دزدین ؟ یا این که خودت نوشتی ؟



من معمولا كم مينويسم . مينويسم ولي گاهي اوقات و مابقي مطالب رو از سايت ها و وبلاگهاي ديگه و مجلات و روزنامه ها گرد آوري ميكنم كه خودم ويرايش و البته با ذكر منبع استفاده ميكنم ازشون .

 


این سوال دیگه مثل خوره افتاده به جونم. هی می خوام ازت سوال کنم یادم می ره. این آرشیو که وقتی وارد وبلاگ می شن رو می گی دیدن کنید جریانش چییه ؟ ( مردم اگه خوششون اومد نگاه می کنن اگه نیومد هم که نگاه نمی کنن. حالا چرا گیر دادی ؟ )


ببين سعيد جان تو يكي از دوستاي قديمي من توي خمپاره هستي بگو خب (نميگم خب تا حالت گرفته بشه)

خود تو به جرئت ميتونم بگم كه هنوز تمامي مطالب وبلاگ رو نديدي . من توي اين يكسال خيلي مطلب تو اين خمپاره ريختم كه هر كدومشون شايد به يه دردي بخورن و اصلا هم قصد تعريف كردن ندارم . به هر حال اين مطالب كار خودم نبوده  ولي زحمت گردآوري و ويرايشش با خودم بوده حداقل و چون تو اين يكسال خيلي ها و خيلي ها بودن كه به خاطر فلان مطلب وبلاگ ازم تشكر كردن و به تجربه بهم ثابت شده كه بعضي مطالب وبلاگ كه تو آرشيو هستن مخصوصا مطالب مذهبي اش به درد بخور هستن و براي همينه تمام كسايي كه تازه به جمع دوستان وبلاگ من پيوستن  رو به ديدن آرشيو وبلاگ دعوت ميكنم .

 

 

 

مگه تو از خمپاره نا راضی هستی که باز رفتی واسه خودت 2 تا وبلاگ دیگه زدی ؟ ( من نمی دونم اون پردیس و گارفیلد از دستت چی می کشن. بنده خدا ها حق دارن. من هم بودم می رفتم. بی اعتنایی در این حد ؟ آدم بمیره و این صحنه ها رو نبینه. )(( ببخشید تو رو خدا بازم این شمسی ول بکن نیست ))

ببين خمپاره يه وبلاگ عمومي هستش و در  عينه حال تا پيش از اين هم گروهي هم بوده و در ثاني اون دو تا وبلاگ اصلا محتوياتش با خمپاره فرق ميكنه ... البته وبلاگ حرفاي من يا همون همه چي و هيچي براي اين تاسيس شد كه يه جورايي خودم توش حرف بزنم كه همچي فاز نداد كه البته از اين به بعد ميشه همون چيزي كه خودم ميخوام و خودم توش حرف ميزنم  و اون لينك فور ال هم كه معلومه كارش چي هست .

و براي همين هيچ ربطي به وبلاگ خمپاره نداشت . در عينه حال هر كدوم از برو بچ خمپاره مثل گارفيلد كه همون سمانه باشه و پرديس براي خودشون وبلاگ جداگانه دارن .



چرا واسه خود شیرینی آیدیتو اون بالای وبلاگ نوشتی .؟ تا حالا شده از طریق این آیدیت برات مطلب بفرستن ؟ ( تو رو خدا اگه شده بگو تا منم آیدمو بزارم رو سر در وبلاگم تا این همه زحمت دزدی نکشم)

والله اينجوري كه تو سين جين ميكني بايد بگم امروز چهارتا ليوان چايي خردم  دوبار بشقاب نهارم خالي شد و فكر كنم يكي دوباره هم روم به ديوار يه جاي خصوصي رفتم كه خودم فقط بايد ميرفتم (هاااا اين جاي خصوصي يعني چه مشكوك حرف زدي ها)

بابا يه وبلاگ دار واقعا نياز به داشتن مطالب جديد داره و خيلي وقت ها هم شده از طريق همون آيدي خيلي مطالب ناز  و توپ دستم رسيده و يكي از مسائل آشنايي من و تو همون آيدي بوده كه ايكاش در اين يه مورد نميبود(از خداتم باشه پرررو) خلاصه اينكه من ضرري نديدم از بابت نوشتن اون آيدي و اگه ديگه برش نداشتم ترسيدم يكي يه روز مثل تو كه گير ميدي چرا نوشتي برگرده بگه چرا برداشتي .در ثاني يكي از راههايي كه به خواننده هاي وبلاگ ميتوني به راحتي خبر بدي كه وبلاگ آپديت شده همين آيدي هست و از طريق همين آيدي ها هستش كه خيلي از دوستان ميدونن كه وبلاگ آپديت شده .

البته ناگفته نماند كه دوستان عزيزي كه تو خبرنامه عضو بشن هم ميتونن از آپديت شدن وبلاگ خبر دار بشن (ميبينم باز داري تبليغ خبرنامه وبلاگت رو ميكني)

 

این سوال یه خورده فنیه . خمپاره تا کی فعاله و آیا باز یه وبلاگ گروهیه یا این که یه وبلاگ خصوصی شده .؟(اصلان حالا که اون دو تا رفتن چرا اسمشونو بر نمی داری ؟ )


در مورد تا كي فعال بودن بايد بگم تا هروقت بتونم  وهر وقت خدا بخواد و  هر وقتي كه خمپاره تنوعش رو از دست نده و در مورد گروهي بودن اگه كسي رو پيدا كنم كه ببينم واقعا ميتونم باهاش گروهي كار كنم حتما وبلاگ رو گروهي ميكنم و  در مورد برداشتن اسم اون دو تا هم در آخر اشاره ميكنم .

 

 

 



راستي احمدازده جان اين دختر خاله سونا جان هم يه چند تا سوال داشت كه فكر كنم بهتره جواب بدي بهش وگرنه اين شمسي ميدونه و تو .:

 

1.علت فراري شدن اعضاي خمپاره ! در چه بود ؟ آيا اميدي به بازگشت آنها وجود دارد ؟

 اي خدا بذار من سرم رو بكوبم به ديوار كه اينهمه از اين سوالها ميكني . بابا فراري چيه من داشتم از دست اينها سر به بيابان ميذاشتم كدوم فراري اونها خودشون با ميل خودشون رفتن  . البته كلي گويي باشه براي اخر اين مطلب .

 

2. در اين مدت يك سال ! چند بار به تخته كردن در وب فكر كرديد ؟

يكبار و اونهم به آخر مطلب مربوط ميشه (اي خفه كردي ما رو با اين آخر مطلب حالا بذار من سرم رو بكوبم به ديوار )

 

3. آيا خمپاره توانست ! رضايت مخاطبينش را جلب كند يا ؟

اين سوال رو من نميتونم جواب بدم و بلكه جواب دهنده اين سوال شما خواننده ها بايد باشيد ولي فكر ميكنم ناموفق نبوده باشه .

 

4. از كداميك از پيوند هاي خمپاره بدتان مي آيد؟

از هيچ كدوم چون اگه بدم ميومد هيچ وقت لينك نميكردم  از هيچ كدومشون بدم نمياد و همشون دوستهاي گلي هستن برام .

۵. چه فکری در مورد خمپاره داری و میخوای چیکار کنی باهاش؟

مهمترین فکری که در موردش دارم تبدیل به سایت خمپاره و اونهم در اولین زمان ممکن

 

خب ديگه از هر چي بگذريم سخن اخر هم رسيد و داستان سمانه (گارفيلد) و پرديس و يه سوال عمده :

این  گارفیلد و پردیس چه توری به جمع نویسندگان اضافه شدن ؟( اصلان چه توری با هم آشنا شدین ؟ ) حالا که پردیس و گارفیلد اومدن چرا رفتن ؟ مگه بهشون خوش نگزشت ؟ یا نکنه دعوا شده ؟ و علت فراري شدن اعضاي خمپاره ! در چه بود ؟ آيا اميدي به بازگشت آنها وجود دارد ؟

 

ببينيد شايد كل مطلبي كه الان ميخوام بگم خيلي طولاني بشه به هر حال بايد بگم .

پرديس و سمانه  وبه خصوص پرديس  ميشه گفت جزو اولين خواننده هاي وبلاگ من بودن كه هم برام مطلب ميفرستادن  و هم از طريق همون آيدي با من ارتباط چت داشتن و همينجا بايد اعلام كنم كه بنده هيچ شناختي از هيچ كدوم از اين دو تا ندارم و نداشتم و فكر هم نكنم كه در آينده هم حتي داشته باشم . سمانه يه چيزي حدود 500 كيلومتر و پرديس هم يه چيزي حدود 1200 كيلومتر از من دور هست و تنها و تنها ميدونم اهل كدوم شهر هستند و اينكه چند سالشونه و همين و بس و حتي فاميل و يا باقي جزئيات رو خبر ندارم  اينها رو گفتم كه يه چيز رو بگم . وقتي اسم يه دختر در كنار  اسم يه پسر  مياد تو وبلاگ سريع همه فكر ميكنن اوه اوه چه خبره اينها كين چين چه رابطه اي با هم دارن !!!! (ها چي ميخواي بگي شيطون) ببين سعيد جان من اين رو كه ميگم تجربه كردم ها . با يكي از دوستان وبلاگ دار گپ ميزدم كه بحث نويسنده هاي وبلاگ شد و پرسيد كه اين فلاني كيه چيه ؟ ديدم همچي مشكوك ميزنه !! بهش گفتم ببين ميدوني اين فلاني كه ميگي حداقل فلان سال از من كوچيكتره و ميدوني كه اصلا نه ميدونم كي هست و چي هست و كجاست ؟؟؟ اصلا ميدوني اون اينقدر با من فاصله زماني و مكاني داره !! كلي تعجب كرده بود گفت راست ميگي گفتم آره ! عينه حرفه اون بنده خدا هستش كه برگشت بهم گفت ميدوني من چي فكر ميكردم ؟؟؟ گفتم نه چي فكر ميكردي ؟ گفت من فكر ميكردم شما ليلي و مجنون هستي !!!!!!!!!!!!!!!!!!! ميبيني سعيد ! مشكل اينه و حق ميدم به هر كسي كه اين فكر رو كرده به هر حال من خودمم بعضي اوقات اين تفكر رو داشتم يا حتي خود تو وقتي وقتي اون مطلب ثبت موقت رو تو وبلاگم خوندي سريع فكر گذشته خودت افتادي و من چقدر مجبور شدم برات بگم كه قضيه اينه و اونه .

حالا اين مقدمه رو گفتم كه برسم به فراري شدن اون دو تا به قول دخي خله (دختر خاله سونا) ... من تا فروردين امسال تنها وبلاگ رو ميچرخوندم و واقعا كار سختي بود هممون وبلاگ دار هستيم و ميدونيم چي به چيه و چقدر سخته كه مثلا بگردي يه مطلب خوب پيدا كني براي وبلاگ و بعد وقتي مطلب رو گذاشتي بري اينور اونور جار بزني كه اي من آپ كردم . به هر حال من به چند تا از دوستان  پيشنهاد همكاري دادم  كه اين ميان سمانه و پرديس قول همكاري دادن كه البته هر دوتاشون تو يه زمينه هايي فعاليت خوبي داشتن ما شروع به همكاري كرديم  ولي اولش به خاطر همون قضيه طرز فكر ازشون خواستم كه با اسم مستعار باشه فعاليتشون سمانه شد گارفيلد و پرديس هم شد حاج خواهر زنبور عسل كه با اين اسامي قبلا تو وبلاگ نظر ميدادن . بعد يه مدت ديدم درست نيست اسامي مستعار گفتم هر اسمي خودتون دلتون ميخواد بذاريد اونها هم اين اسامي رو گذاشتن و شدن سمانه و پرديس و در اين ميون يه سري مشكلات خودش رو نشون داد .

سه تا نظريه مخالف هم .. يكي ميگفت ميخوام آهنگ بذارم اون يكي ميگفت ميخوام عكس بذارم اين يكي ميگفت ميخوام سياسي بذارم به هر حال هر كسي يه نظري داشت يكي ميخواست زود مطلب بذار يكي دير مطلب بذاره و اين وسط من سعي ميكردم مديريت داشته باشم(بابا مدير) و بالاخره تنش نظر زياد بود و گاهي من خيلي مستبد عمل ميكردم و حتي گاهي اوقات تا ميديدم مطلب بدون هماهنگي گذاشته شده اون مطلب رو سريع حذف ميكردم  و البته اگه ميگم گاهي اوقات واقعا به ندرت بود  و از اين موارد ... اين مشكلات بماند و تازه اون مشكلات تغيير اسامي شروع شد و همون طرز فكرها كه خيلي آزارم ميداد . وقتي ميديدم چند تا خوره به خاطر اسم دختر ميان نظر ميدن (احمدزاده : سوء تفاهم براي بعضي از دوستان عزيز پيش نياد) واقعا من رو ناراحت ميكرد . چون وقتي كار گروهي ميشه همه بايد در كنار كار باشن و اصل كار مد نظر باشه ولي وقتي ديدم اينجوري نميشه خيلي اوضاع برام سخت شد و سختگيري من بيشتر !! گير ميدادم اينجوري نظر بده اونجوري نظر نده فلان وبلاگ نرو فلان وبلاگ برو  و .......

به هر حال اين وسط سمانه نتونست هماهنگ باشه و اين وسط حالا سختگيري هاي من و يه جورايي لجبازي هاي اون  بنا به خواست خودش از وبلاگ رفت  و مونديم  من و پرديس .

خب پرديس از نظر سني نسبت به من چند سالي كه قابل توجه هم هست كوچكتره و با توجه به سنش بعضي اوقات من رو كلافه ميكرد با حرفها و كاراش و البته نگم كه در مورد خود تو چي ميگفت و چقدر اعصابم رو خرد كرد و من هي مجبور بودم بهش تذكر بدم يا ازش بخوام فلان كار رو بكنه يا نكنه يه روزي اينقدر اعصابم رو خرد كرد(احمدزاده: تموم اعصاب خرد كردنهاشم به خاطر وبلاگ بود) كه بهش گفتم آخ كه چقدر دلم ميخواد اسمي ازت نباشه و اونروز تو همون عصبانيت ازم پرسيد راست ميگي و من كه تو همون عصبانيت سعي كرده بودم شوخي كنم گفتم بايد فكر كنم  و درست بعد از اون پرديس رفت براي خودش يه وبلاگ جديد درست كرد و فعاليت خوبي هم شروع كرد بدون اينكه كسي خبر دار بشه حتي من !! كلي بعد اون قضيه اومد قضيه درست كردن وبلاگش رو بهم گفت منم خيلي تشويقش كردم كه حتما فعاليتش رو ادامه بده و قول كمك كردن بهش دادم  ولي يه روز رفتم تو صفحه مديريت وبلاگ ديديم يه مطلب فرستاده تو ثبت موقت كه آره من ديگه فعاليت نميكنم تو خمپاره و آيدي من رو از تو اد ليستت حذف كن و اين حرفها كه خودت هم خوندي اون مطلب رو !! واقعا خيلي از اين كار زشتش ناراحت شدم و به قول خودش خيلي چيزها از من ياد گرفته بود و خيلي كمكش كرده بودم و جدا از اينها من مثلا ازش بزرگتر بودم و اصلا همه اين حرفها به درك و من هيچي ولي واقعا اين وسط توهيني كه به وبلاگ و تموم خواننده هايي كه وقتي اون مطلب ميذاشت ميومدن براش نظر ميذاشتن و تشويق ميكردن يا ازش انتقاد ميكردن و به تو و سونا و همه كسايي كه به خاطر اسم خمپاره ميشناختنش توهين خيلي بدي كرد و اين براي من ناراحت كننده بود . من ازش خواستم بگه جريان چيه (احمدزاده: چون يه مرتبه يكي از فاميلهاشون تهديد كرده بود وبلاگ رو هك ميكنه و اون ميخواست ديگه فعاليت نكنه كه من بهش گفته بود فداي سرش بذار هك كنن) فكر كردم شايد اينهم مثل اون باشه ولي ديدم كه گفت به خاطر همون حرفي كه گفته بودي دلم ميخواد نباشي اينكار رو كردم ازش خواستم كه بياد يه مطلب خداحافظي بذاره ولي بازم يه بي ادبي ديگه به شخصيت تموم بچه هاي خواننده وبلاگ كرد و گفت سمانه رفت مهم بود مگه ؟؟ يه مطلب الكي از طرف من بذار كه من مثلا رفتم !!

سعيد اگه اينكار رو سمانه ميكرد اصلا ناراحت نميشدم و بلكه بهش هم حق ميدادم  ولي به پرديس اصلا حق نميدم به خاطر اين كار زشتش شاید اگه درست میگفت میخوام برم و با خوشی میرفت هیچ وقت اینقدر ناراحت نمیشدم ولی ولی  .. حتی چند روز قبل از اين حركاتش من با يكي از وبلاگ دارها به خاطر يه اشتباه پرديس تو نظر دادن تو يكي از وبلاگها به اسم خمپاره مجبور شده بودم  كلي كل كل كنم و حتي كار به جر و بحث  با كسي كه خيلي تو كار وبلاگ به هم كمك ميكرديم  كشيده شد و در نهايت هم حذف آيدي ها و حتي ايگنور هم كشيده شد و پرديس شاهد همه اينها بود و در نهايت كاري كرد كه الان من همينجا رسما از اون فرد كه مدير وبلاگ ملوسك يه نيني واقعي بود به خاطر حمايتهاي كوركورانه اي كه از پرديس به خاطر اينكه نويسنده وبلاگم بود چه تو اون مرحله و حتي خيلي قبل تر از اون و خيلي مواقع ديگه حمايت كردم  معذرت ميخوام  .

آره سعيد جان اين قضيه اومدن و فرار كردن اون دو تا بود ... اگه خيلي بد اخلاق بودم يا سختگير به خاطر اين بود كه يه موقع مطلبي كه به درد وبلاگ نميخوره تو وبلاگ قرار نگيره ولي حداقل پيش وجدان خودم راضي هستم كه هميشه بابت هر مطلبي كه سمانه يا پرديس ميذاشت تا لحظه آخر حمايت خودم رو ازشون داشتم و با هركسي كه لازم ميشد بحث و كل كل ميكردم كه يه موقع جايگاه اونها خدشه دار نشه و اين رو ميتوني از هر دوتاشون بپرسي ولييييييي .......... حداقل دلم ميخواست پرديس هم مثل سمانه ميرفت كه الان ارتباط دوستانه ما سرجاشه ولي پرديس اينقدر كارش زشت بود كه .....................

البته من گله زياد كردم ولي دليل نميشه چشام رو روي كمك ها و فعاليتهاي اينها تا زماني كه تو وبلاگ كار ميكردن و واقعا و واقعا از وقتي اين دوتا اومدن وبلاگ يه رشد چشمگيري داشت ببندم . واقعا زحمت كشيدن و واقعا ازشون ممنونم و  اميدوارم بتونم روزي جبران كنم  .

به هر حال خيلي ها ازم اين سوالها رو كرده بودن و من بهترين فرصت ديدم كه يكبار براي هميشه پرونده اين قضيه رو ببندم .

و فكر هم ميكنم همه چيز رو به اندازه كافي گفته باشم .

راستي در جواب دخي خله كه گفته بود تا به حال به اين فكر افتادم كه وبلاگ رو درش رو تخته كنم .... اونم يه بار وقتي كه بحثم با سمانه و پرديس بالا گرفته بود .همون يه بار و بس و هيچ وقت ديگه فكر نكنم به ذهنم برسه .

به هر حال براي حذف كردن اسم اونها نياز به زمان و ايجاد شرايط بود و من چون اين وبلاگ الان يه وبلاگ يه نفره شده با اجازه خودشون در اولين فرصت كه مربوط به عوض كردن قالب وبلاگ ميشه اسم اونها رو برخلاف ميلم حذف ميكنم .

 

راستي آدرس وبلاگ جديد پرديس :   http://www.salver-boat.blogfa.com/

 

اوووووووووووووووووه بسه بابا اندازه يه كتاب حرف زدي !!! خب حالا حرف آخرت هم بزن ميخوام ببرم خاكت كنم ؟(فاتحه فكر كنم احمدزاده ما مرد از بس تايپ كرد)

حرف آخر اينكه واقعا از خيلي از دوستان ممنونم كه تو اين وبلاگ همراه من هستن و يه تعداديشون رو تو مطلب صفحه اصلي اوردم ولي واقعا خيلي هاشون از قلم افتادن و ازشون واقعا معذرت ميخوام واقعا واقعا .

 

 

بسه ديگه نميخواد بيشتر از اين پاچه خواري كني حالا باشه بعدا سر فرست سوالاتمو می گم ( فرست به این خوبی ) آقا تا فرست هست بزار یه تعریف دیگه از خودمو وبلاگم بکنم.


پیاز داغ اینترنت در خدمت همه ی مردم.....( پیاز داغ هر روز بهتر از دیروز ... دینگ دینگ)

آقا یه چیز دیگه.این شمسی هم می گه یه یادی از من بکن. خوب باشه عزیزم گریه نکن. شمسی جان دستت درد نکنه بابت فوهش هات.


آقا باز اگه آگهی ما گهی داشتین من حاظرم با نصف قیمت تو همین وبلاگ نمایش بدما.

نبود کسی دیگه ؟


راستی


تولد تولد تولدت مبارک ( این شعرو از خودم بود و هدیه می کنم به خمپی جونه خودم)


ایشاالله پیر شی پسرم ( مگه ول می کنه این شمسی )


آقا من برم



بابای

 

 

از سعيد عزيز ممنونم و از همه شما هم به خاطر همراهي با من ممنونم . كوچيك همتون احمد زاده