يکي از دو ستان که دانشجوي دامپزشکي  هستند مي گفت: يه روز استادمون مي خواست به ما ياد بده که دم حيوون رو چه جوري بايد جراحي کرد خلاصه يه خري رو  اوردن و بستنش به زمين استاد داروي بي حسي رو ريخت تو سرنگ يه هو صداش کردن که تلفن کارت داره استاد رفت و ما هم محتويات سرنگ رو ريختيم دور و به جاش اب پر کرديم استاد اومد و کلي افه و کلاس گذاشت و امپول که اب خالي بود رو به خره تزريق کرد بعدش هم گفت حالا ديگه بي  حس شده و مشغول بريدن دم خره شد و خلاصه خره جفتک چارکشي راه انداخت که نگو ...

نميدونم از كدوم وبلاگ گرفتم صاحابش ما رو ببخشه