يه مزاح
يکي از دو ستان که دانشجوي دامپزشکي هستند مي گفت: يه روز استادمون مي خواست به ما ياد بده که دم حيوون رو چه جوري بايد جراحي کرد خلاصه يه خري رو اوردن و بستنش به زمين استاد داروي بي حسي رو ريخت تو سرنگ يه هو صداش کردن که تلفن کارت داره استاد رفت و ما هم محتويات سرنگ رو ريختيم دور و به جاش اب پر کرديم استاد اومد و کلي افه و کلاس گذاشت و امپول که اب خالي بود رو به خره تزريق کرد بعدش هم گفت حالا ديگه بي حس شده و مشغول بريدن دم خره شد و خلاصه خره جفتک چارکشي راه انداخت که نگو ...
نميدونم از كدوم وبلاگ گرفتم صاحابش ما رو ببخشه
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر ۱۳۸۴ ساعت 2:1 توسط احمدزاده
|